(بوسة)براي خودم

بهاران رفت و گل از بوستان رفت حساب روز و شب از دستمان رفت کجا بودی عزیزم کجا بودی عزیزم عزیزم
توبرام یه چشمه شوری تو برام دلیل بودن
تو برام یک شاخه پر گل تو بهونه باسه خوندن
تو برام یه کوهه نوری توی این خلوت شبهام
این رو می دونه دل من که تویی رفیق و همرام
به خدا گرمی خونی توی رگهام تو روونی
به خدا گرمی خونی توی رگهام تو روونی
سایه تو سایه بونه قصه سوزه مهربونه
خوب می دونی قدمونه رخت سرخ عاشقونه
با تو پای بسته دل پر و بال آسمونه
من و عشقت به ستاره به ثریا می رسونه
به خدا گرمی خونی توی رگهام تو روونی
به خدا گرمی خونی توی رگهام تو روونی
تو کتاب سرنوشتم تویی آخرین سرآغاز
توی فصل کوچ همیشه تودلیلی باسه پرواز
توی فصل کوچ همیشه تودلیلی باسه پرواز
به خدا گرمی خونی توی رگهام تو روونی
به خدا گرمی خونی توی رگهام تو روونی
می چکه نم نم بارون
رو تن خيس خيابون
چقده بی آشيونه
طفلی گنجيشک رو ايون
می خونه جيک جيک و نالون
شعر گندم زار ويرون
نمی تونه پر بگيره
ميون گلای گلدون
تک و تنها توی اين غربته سرده
کنج سينش انگاری يه کوه درده
اون روزا اونوره کوهها
طفلکی دنيايی داشتش
کنج گندم زار وحشی
چشمه مرغابی داشتش
حالا دائم چشمه پير
خونه کرده تو رگاش
بوی گندم زار و داره
لحظه لحظه نفساش
يادشه جفت قشنگش
سر میذاشت روی پراش
زير خلوته گل سرخ
بوسه می زد به لباش
حالا تنها توی اين غربته سرده
کنج سينش انگاری يه کوه درده
منم اون گنجيشکه نالون
از گذشته ها گريزون
پر کشيدم به ديارم
به هوای بوی بارون
حالا تنها توی اين غربته سردم ای رفیق
پر درده توی این سینه خستم ای رفیق
حالا تنها توی اين غربته سردم ای رفیق
پر درده توی این سینه خستم ای رفیق
دلي دارم تو سينه دربو داغون
ولي دوست داره فت و فراون
پره درده عزيز تويي درمون
نداره قابله تو نازه تو قربون
شاديهاش ماله تو
درد و بلاش ماله ما
عشقو صفاش ماله تو
غصه هاش ماله ما
هاي دلي دلي هاي دلي
عاشقه رسوا دلي
هاي دلي دلي هاي دلي
عاشقه رسوا دلي
شبها شب كه ميشه نازي جون
پر غم كه ميشه دلمون
ميخواد از خدا جون يارشو
حالا شكر كه تو باشي
امون از زمونه
ميگيره بهونه
يكي نه صد تا دونه
ميخونه عاشقونه
خدا خودش ميدونه
واي خدا خودش ميدونه
هاي دلي دلي هاي دلي
عاشقه رسوا دلي
هاي دلي دلي هاي دلي
عاشقه رسوا دلي
يه عمره در به در
خونه به خونه
اين دله ديوونه
ميريزه اشكاشو
دونه به دونه
پيه تو روونه
نظري به ما كن
رحمي به حاله ما كن
آتيش نزن به جووووووونم
آخه من هنوز جووونم
هاي دلي دلي هاي دلي
عاشقه رسوا دلي
هاي دلي دلي هاي دلي
عاشقه رسوا دلي
وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.
زندگي چقدر کوتاه است فاصلۀ اذان تا نماز
پوچ ترين کلمه طمع آست... آن را بکش.
سازنده ترين کلمه صبر است... براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه اميد است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه حسرت است... آن را نخور.
تواناترين کلمه دانش است... آن را فراگير.
محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه غرور است... بشکنش.
سست ترين کلمه شانس است... به اميد آن نباش.
شايع ترين کلمه شهرت است... دنبالش نرو.
لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.
حسرت انگيز ترين کلمه حسادت است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه تفاهم است... آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه سلامتي است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه اطمينان است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه بي تفاوتي است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين کلمه رفاقت است... از آن سوءاستفاده نکن.
زيباترين کلمه راستي است... با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه دورويي است... يک رنگ باش.
ويرانگرترين کلمه تمسخر است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه احترام است... برايش ارزش قايل شو.
آرام ترين کلمه آرامش است... به آن برس
دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد...
از اشک پرسیدم چرا اومدی؟
گفت: آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست.

کاشکی دوستیها مثل رابطهّ دست و چشم بود
وقتی دست آسیب می بینه چشم اشک می ریزه
و وقتی چشم اشک می ریزه دست اشکا رو پاک می کنه
آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي ره
اما تو يادت ميره كه چيزي و كه امروز داري آرزوي ديروزت بود!
فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري
و بدست بيار چيزي رو كه نمي توني فراموش كني!
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري...
هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را
زندگی یعنی، تکاپو
زندگی یعنی، هیاهو
زندگی یعنی، شب نو، روز نو، اندیشه ی نو
زندگی یعنی، غم نو، حسرت نو، پیشه ی نو
زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد،
زندگی بایست یک دم، یک نفس حتی، زجنبش وا نماند،
گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد
زندگانی همچو آب است
آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گیرد
در هلال آبگیرش غنچه ی لبخند می میرد
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند
مرغکان شوق در آیینه ی تارش نمی جوشند
من سرودی تازه می خواهم،
کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مغاک خویشتن خاموش،
نیستم شب کور کز خورشید روشن گر، بدوزم چشم
آفتابم من که یکجا، یک زمان ساکت نمی مانم
من هوای تازه می خواهم!
,Love does not consist in gazing at each other
.But in looking outward in the same direction
Antoine de Saint Exupery
عشق آن نیست که به هم خیره شویم،
عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم.
بهش گفتم دوسش دارم .بهش گفتم همیشه تورویاهام باهام بوده .
گفت .منم برای خودم رویایی داشتم
حرفی نداشتم بزنم .اخه دوسش داشتم.
انو با رویاهاش گذاشتم
دیشب تا صبح بیداربودم .اخه دوستش داشتم.
فکرکردم یه نفر بایداز عشق گذشتگی کنه.
به خاطرش ازعشقش گذشتم.
خدایا(تو خوب میدونی سخاوتمندتر از ان هستم که دل داده ام را باز بستانم...ومن میترسم از روزی که نیمه های شب صدای هق هق فرو خورده اش را از پشت پنجره ام بشنوم...)
واما عشق .من تنها جرعه ای نوشیدمت وهنوز مستم وای اگه نوشی بود وسرمستم چنین...تومستم کن به بوسه ای ...من از جامت تنها به جرعه ای کفایتم...
اخر بهش گفتم دوسش دارم...
اما سپردمش دست خدا و رویاهاش...
وزیر لب برای خودم زمزمه کردم
گرهمسفر عشق شدی مردسفر باش هم منتظرحادثه هم فکر خطر باش

اگر که ساده ای هنوز، به عشق، ساده دل نبند
به هر بهانه ای که بود، تو بی اراده دل نبند
آنکه در آسمان عشق، ستاره چینِ لحظه هاست
راه نرفتـه یک قـدم پــای پیاده، دل نبند
چشمه ی چشم من اگر نای گریستن نداشت
تو بارش بهار شو، بر نمِ جاده دل نبند
پای بر آسمان بنه، جای تو نیست بر زمین
به آنکه بر دلت چنین پای نهاده دل نبند
گر به هوای عشقِ تو دگر نفس نمی کشم
بر این دلِ شکسته کز نفس فتاده دل نبند
مهاجر از گذارِ شب، اسیر قصه ها مشو
تو ساده ای هنوز هم، به عشق ساده دل نبند
باشد سکوت کن... اينجا ديگر گوشي براي شنيدن دروغهاي تو نيست... اينجا همه مردم از عشق خسته شدهاند و صداي تو را دوست ندارند...
سکوت کن اما بدان اگر از باران بهره نبردي، باران مقصر نبود...
اگر تخته سنگي در زير شرشر باران ميشکند و مثل خاک گُل نميدهد تقصير باران چيست...؟ باران که در کوير و جنگل يکسان ميبارد حال اگر زمين کوير گل نميدهد، آيا او مقصر است؟ وقتي آدمها از بارش آن وحشت ميکنند و چتر روي سرشان ميگيرند، آيا بايد به لطافت قطرههايش شک کنيم؟؟!
چرا باران را هميشه از پشت پنجره نگاه ميکني؟ او که با همه گياهان مهربان است. اگر ميخواهي باعث رويش تو شود، کوير را رها کن و جنگل باش. سنگ نباش که از ضربه قطرههايش بشکني. عاشقانه دل به آواي باران بسپار تا بخشش و مهرباني را به تو هديه کند.
راستي من هنوز هم از جنس بارانم؛ اگر باور نداري چترت را ببند تا زير قطرات باران خيس شوي...!

| ||||
جــانم به هـوای تـو چـون عـزم سـفر دارد
جان می دهمت با شوق، هرچند خطر دارد
من سوخـته دردم، از غم چه هراسم بــاد؟
بـاد است که می گرید، این دیده حذر دارد
بــا این همه غـم شـادم، در بــنـدم و آزادم
بــاور نکنم هرگز شب را، کـه سحر دارد
چون شعله، ز عشق تو هر لحظه پریشانم
گویی کـه مرا از تن، جان قصد گذر دارد
بر قـبله چشمانت صد قـافله در سجده ست
بــا این همـه دلـداده از مـا کـه خـبر دارد؟
یـارا چـه شود گـاهی بر مـا نـظر اندازی!
بـاشد کـه مهاجر هم بر خویش نـظر دارد...