|
توبرام یه چشمه شوری تو برام دلیل بودن
دلي دارم تو سينه دربو داغون
وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند. زندگي چقدر کوتاه است فاصلۀ اذان تا نماز پوچ ترين کلمه طمع آست... آن را بکش.
دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد... از اشک پرسیدم چرا اومدی؟ گفت: آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست. کاشکی دوستیها مثل رابطهّ دست و چشم بود وقتی دست آسیب می بینه چشم اشک می ریزه و وقتی چشم اشک می ریزه دست اشکا رو پاک می کنه
آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي ره اما تو يادت ميره كه چيزي و كه امروز داري آرزوي ديروزت بود!
فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري و بدست بيار چيزي رو كه نمي توني فراموش كني!
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
زندگی یعنی، تکاپو
زندگی یعنی، هیاهو زندگی یعنی، شب نو، روز نو، اندیشه ی نو زندگی یعنی، غم نو، حسرت نو، پیشه ی نو زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد، زندگی بایست یک دم، یک نفس حتی، زجنبش وا نماند، گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد زندگانی همچو آب است آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت و بوی گند می گیرد در هلال آبگیرش غنچه ی لبخند می میرد آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند مرغکان شوق در آیینه ی تارش نمی جوشند من سرودی تازه می خواهم، کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مغاک خویشتن خاموش، نیستم شب کور کز خورشید روشن گر، بدوزم چشم آفتابم من که یکجا، یک زمان ساکت نمی مانم من هوای تازه می خواهم!
,Love does not consist in gazing at each other .But in looking outward in the same direction Antoine de Saint Exupery عشق آن نیست که به هم خیره شویم، عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم.
بهش گفتم دوسش دارم .بهش گفتم همیشه تورویاهام باهام بوده .
گفت .منم برای خودم رویایی داشتم حرفی نداشتم بزنم .اخه دوسش داشتم. انو با رویاهاش گذاشتم دیشب تا صبح بیداربودم .اخه دوستش داشتم. فکرکردم یه نفر بایداز عشق گذشتگی کنه. به خاطرش ازعشقش گذشتم. خدایا(تو خوب میدونی سخاوتمندتر از ان هستم که دل داده ام را باز بستانم...ومن میترسم از روزی که نیمه های شب صدای هق هق فرو خورده اش را از پشت پنجره ام بشنوم...) واما عشق .من تنها جرعه ای نوشیدمت وهنوز مستم وای اگه نوشی بود وسرمستم چنین...تومستم کن به بوسه ای ...من از جامت تنها به جرعه ای کفایتم... اخر بهش گفتم دوسش دارم... اما سپردمش دست خدا و رویاهاش... وزیر لب برای خودم زمزمه کردم گرهمسفر عشق شدی مردسفر باش هم منتظرحادثه هم فکر خطر باش
اگر که ساده ای هنوز، به عشق، ساده دل نبند
به هر بهانه ای که بود، تو بی اراده دل نبند آنکه در آسمان عشق، ستاره چینِ لحظه هاست راه نرفتـه یک قـدم پــای پیاده، دل نبند چشمه ی چشم من اگر نای گریستن نداشت تو بارش بهار شو، بر نمِ جاده دل نبند پای بر آسمان بنه، جای تو نیست بر زمین به آنکه بر دلت چنین پای نهاده دل نبند گر به هوای عشقِ تو دگر نفس نمی کشم بر این دلِ شکسته کز نفس فتاده دل نبند مهاجر از گذارِ شب، اسیر قصه ها مشو تو ساده ای هنوز هم، به عشق ساده دل نبند
باشد سکوت کن... اينجا ديگر گوشي براي شنيدن دروغهاي تو نيست... اينجا همه مردم از عشق خسته شدهاند و صداي تو را دوست ندارند...
جــانم به هـوای تـو چـون عـزم سـفر دارد جان می دهمت با شوق، هرچند خطر دارد من سوخـته دردم، از غم چه هراسم بــاد؟ بـاد است که می گرید، این دیده حذر دارد بــا این همه غـم شـادم، در بــنـدم و آزادم بــاور نکنم هرگز شب را، کـه سحر دارد چون شعله، ز عشق تو هر لحظه پریشانم گویی کـه مرا از تن، جان قصد گذر دارد بر قـبله چشمانت صد قـافله در سجده ست بــا این همـه دلـداده از مـا کـه خـبر دارد؟ یـارا چـه شود گـاهی بر مـا نـظر اندازی! بـاشد کـه مهاجر هم بر خویش نـظر دارد... |
About![]()
سلام Archivesتیر 1388خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories
کاربران آنلاین: بازديدها : < | ||||||